کوک شوهر کینه ای Part17

لی لی با یاد آوردن اون خاطرات چشم هایش خیس میشه

لی لی= اینجا چیکار می‌کنی

یهو جونگ کوک وارد میشه

جونگ کوک = به تو ربطی نداره تو اینجا اضافه هستی ماریا خانم خونست

لی لی = چی

جونگ کوک = نکنه فکر کردی رفتم که بزارم راحت به زندگیت ادامه بدی میخوام با ماریا ازدواج کنم برام مهم نیست نظرت چیه

اون لحظه که کلمه ازدواج از دهنش بیرون اومد اجزای صورتم تکون نمیخوردن مغزم خاموش شد توانایی فکر کردن نداشتم خیلی راحت دست همو گرفتن و از کنارم رد شدن

ازش نپرسیدم واقعا یا چرا چون میدونستم وقتی یه حرفی میزنه عوضش نمیکنه

پارت
دیدگاه ها (۵)

کوک شوهر کینه ای Part18

کوک شوهر کینه ایPart19

کوک شوهر کینه ای Part 16

کوک شوهر کینه ایPart 15

کوک شوهر کینه ایPart45

کوک شوهر کینه ای Part50

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط